تبليغاتX
خاطرات یک عاشق
حرفهای عشقولانه
یادداشتها + خاطرات یک دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد

 

صفحه 100

 خداحافظی

 

ترم آخر دانشگاه و پروژه آن؛ شرکت کامپیوتری و ... خلاصه تصمیم گرفته شد که

 

خداحافظ همین حالا           همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که        بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین ....

 اگه گفتم خداحافظ              نه این که رفتن ساده است

 نه این که میشه باور کرد        دوباره آخر جاده است.

 

نمیدونم شاید در آینده دوباره باز با یک وبلاگ جدید و دفترچه خاطرتی جدید و شاید هم نه.

از همتون به خاطر اینکه منرو تنها نزاشتین ممنونم.همه عزیزانی که من رو همیشه مورد لطف و محبت خود قرار میداده اند؛ مخصوصا بهار خانم و آریا جان که از قبل افتخار آشنایی باهاشون رو داشته بودم و ...

بگذریم اگر در این مدت خوبی، بدی دیدن حلال کنین.

 

به نظر من:

        ·       ریاضیات زندگی است

        ·       و زندگی ریاضیات

        ·       خوبی ها را جمع         

        ·       بدی ها را تفریق

        ·       شادی ها را ضرب

        ·       دردها را تقسیم

        ·       محبتّ ها را به توان

   ·       واز نفرت ها جذر یگیریم.

 

 اگه جواب PM هاتون رو دیر دادم و یا اصلا نداده ام ببخشید. اگه تو مطالبم مخصوصا جکها به کسی توهین شده بود به بزرگی خوتون... (هر چند من همیشه گفته ام با هم بخندیم،  به هم نخندیم) به قول شاعر         

** تمام ایران سرای من است که خوب و بدش از آن من است  **

10000  دستگاه ریو
1000  کیلومتر اسکناس
100 واحد اپارتمان
  10  صندوق طلا
.
.
.
فدای یه تار موی تو دوست عزیز

 

با تشکر از کلیه افرادی که ما در این امر مهم یاری رسانده اند( دیگه اسم نمی برم چون می ترسم،اسم کسی از قلم بیفته اون وقت بد میشه!)

 

♥♥  برای همتون آرزوی موفقیت میکنم. آرزو ميكنم عمر همتون مثل  ♥♥

♥♥ دستمال توالت باشه ♥♥
♥♥ دراز - سفيد – مفيد ♥♥

 

واسهء شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي...اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي

 

خدا نگهدار

حامد ترابی ـ  دانشجو رشته آمار دانشگاه مشهد

تلفن:  ۷۴۷۲  (.)۱۰  ۰۹۱۵

---------------------------------------

  راستی نظر یادت نره  

اگه نظر هم نمیدی لااقل ......  مربا بده بابا

 

 * جمعه 20 بهمن1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 99

 آخرین خاطرات  

 { قاطی مرغها

 خواهر یکی از برو بچ ازدواج کرد. فکرش رو میکنم میبینم همه قبل از ازدواج عشق و حالشون رو میکنن، بعدش میرن ازدواج میکنن. بدون اعصاب شکستنی و ناراحتی و ... .

 { قاطی  پاطی

Sony ericson Z350i   و Nokia 2610  . یک سید و تخم مرغ شکستن و تسبیح درآوردن.دعوای عباس و رفتن از خونه بخاطر مال دنیا دزدی بانک صادرات چهرراه مخابرات قاسم آباد مشهد و حضور در صحنه سرقت و عکس العمل و واکنش سریع پلیس.چادر بیرون مغازه همسایه، بخاطر اتصالی برق آتش گرفت و من هم در نقش آتش نشان با کپسول آتش نشانی مغازه به کمک رفتم. تا چند روز بچه های محل میگفتن: آقای آتش نشان.شغل عوض کردین.تا دیروز مهندس بودین،حالا شدین آتش نشان

دختره 23 سالش شده هنوز مثل این کوچولوها. هنوز که هنوزه یکی باید مواظبش باشه؛ بهش بگه این رو بخور، این رو نخور. این کار رو بکن، این کار رو نکن.... یک مرغ گنده بعدش یک کیلو تخمه.اون هم معده گنجشکی اون. چند ورز دل درد و استفراغ و ...

 { یک استاد

استاد خانم پناه بحق. یکی از اساتید خوب ما؛ اصلیتش کرمانشاهی هستش و شاید هم به همین دلیل هستش که اینجوریه. بامعرفت،بامرام، قدرت انتقال و تفهیم مطالب بالا (گر گدا کاهل بود ــ تقصیر صاحبخانه چیست) استادی که زنگ میزنه به موبایل دانشجو که پاشو بیا فردا امتحان دوباره بده تا این درست شاید پاس بشه.دعای خیر خیلی از بچه ها همیشه همراهش هست . باید ببینم این استاد یک دختر همسن و سال من نداره، با هم فامیل شویم....

 { سفر تهران دوباره

دوباره قسمت شد و رفتم تهران.دیدن پسردائی و دخترخاله و ... . همسایه طبقه بالائی دخترخاله ام خیلی از من خوشش اومده. تو سفر قبلی به تهران که من رو دیده بود، از من خوشش اومده بود. به دخترخاله ام گفته که این پسرخالتون چقدر نجیب، باوقار، با نمک و ... هستش. نمیدونم شاید دختر دم بخت ترشیده داره، می خواد به ما بده و گرنه نم همچین تحفه ای نیستم که اینقدر از من خوشش اومده....  تو قطار برگشت یک حاج آقای موسوی(به غیر ازون زنجانی ها) بود . دخترش تو دانشگاه ما درس میخوند. این حاج آقا عجب حافظه ای داشت. خیلی وقت پیش تو سازمان مرکزی دانشگاه مشهد از من درباره گرفتن وام دانشجویی چیزهایی پرسیده بود، حالا خوب من رو به شناخت...     

دختر بدون روسری تو ایستگاه قطار تهران و یک زن نیمه برهنه تو قطار تهران به مشهد.نمیدونم اینها چه جوری میخوان اون دنیا جواب پس بدهند.شاید هم جواهایی دارن باید یکبار بپرسم شاید برای اون دنیا استدلالها و جوابهایی دارن ببینم شاید بدرد من بخوره و از اینکه هست یشتر آدم بده باشم...   خاله به مامانم گفته برای عید بیا بریم سوریه یا کربلا یا جایی دیگه. مامانم هم در جواب گفته: دیگه ترش میکنم، برای بعد از عید خیلی کار دارم و نیاز به پول زیاد. برای اینجور سفرها انشاءالله وقت زیاده.

 

:::*****:::

ای کاش می دانستی

زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

از تماشاگه آغاز حیات ...

تا به جایی که خدا می داند

:::*****:::

 * جمعه 20 بهمن1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 98

 فرشته بیکار

 روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آنها نگاه مي کند .

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.

 مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،گفت:اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.مرد کمي جلوتر رفت،باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت ميگذارند و آن ها را توسط پيک هايي به زمين مي فرستند.

 مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است.

 مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر

♥♥  خدایا به خاطر تمام چیزهایی که داده ای و بخاطر چیزهایی که هنوز نداده ای ، ولی میدونم خیر و صلاحت در اونه ؛ صد هزار مرتبه شکرت ♥♥

 * جمعه 1 دی1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 97

چکیده خاطرات در آذر ماهی که گذشت

 { دیگه چه خبر دوشنبه 6 آذر یک دختره کره خر، بیشعور، احمق، دیوونه، کثافت، ... (هر چی فحش زشته مال او) بدجوری بوی ادکلن خانمی خودم رو میداد. با اینکه یه چند ماهی بود این بو  به دماغم نخورده بود ولی با این حال بوش بدجوری دیوونه کننده بود ...  

 چهارشنبه 8 اذر بعد از دو هفته ای تاخیر؛حالا آخرش علت و دلیلش رو هنوز که هنوزه نفهمیدم.

 تازگیها فهمیدم خانمی مدرک فوق تخصص دارن، اون هم در رشته حالگیری و ضد حال زدن. هر چند باز جای شکرش باقیه که میشه با کمی ارفاق به او مدرک دیپلم در رشته حال دادن و با حال بودن رو داد. چه میشه کرد دیگه ...

 این ماه هم کاسبی خوب بود؛ تازه یاد گرفتم نون حلال در بیارم. تحویل کامپیوتر آقای زارع که همراه با کلی کلاس گذاشتن بود همراه با کف خوردن. فروختن تحقیقات آماده به بچه های دانشگاه و زندایی و خود دایی (فقط پول برگه سفید، بقیه اش حتی پرینتش نیز مجانی)

 این اقوام ما هم که آخرش هستن مارو ول نمی کنن. تو کل هفته یک جمعه ای بیکار هستیم اون وقت هر جمعه خونه یکی ازاقوام مهمون هستم.خونه این دایی، خونه اون دختردائی همه هم برای کامپیوتر

 این cd شهادت آب (معجزات آب، شگفتیهای آب، تکنیکهای موفقیت) عجب چیزی بود. نمی دونستم آب نسبت به هر چیزی واکنش نشون میده. دانشمند ژاپنی رفته مقداری آب از نقاط مختلف(سرچشمه کوه  رودخانه، داخل روستا، داخل شهر، در بین مردم و...) نمونه برداری کرده و تبدیل به یخ کرده و از مولوکولهای آنها عکسبرداری کرده؛ جالب اینکه آب در شکلهای زیبا و قشنگ و زشت بوده. تازه آب به فحش و مویسقی هم واکنش نشون میده و ... (قدرت خدا رو برم). 

 بحث هم بحث انتخابات هستش. من تازگیها مشهور و معروف شدم(تو تلویزیون من رو نشون دادن !!!) تو اتوبوس شرکت واحد ( خط 62) بودم. از تلویزیون اومدن مصاحبه در مورد انتخابات. با من هم مصاحبه کرده و پخش کردن ......

 من که فعلا برای بصیری پور (شورای شهر) درست و حسابی تبلیغ میکنم(البته صلواتی و فی سبیل الله).انشاءالله اونهایی که بهترند و صالح تر هستن، بتونن برنده شده و به مردم بیشتر خدمت کنند....  

 

:::*****:::

 * جمعه 1 دی1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 96

 آيا ميدانستي که هرکس هر صبح ناشتا يک سيب ميل کند، بيماری را از اطراف خود دور ميکند؟!

 آيا ميدانستي که انگور تنها ميوه‌ايي است که ارزش غذايي آن بعد از خشک شدن زيادتر ميشود؟!

 آيا ميدانستي که برای تهيه يک ليوان عسل، يک زنبور ناگزير است دو ميليون دفعه روی گلها بنشيند تا بتواند يک ليوان عسل توليد کند؟!

 آيا ميدانستي که چين با توليد بيست و پنج درصد کل تخم مرغ جهان يعني معادل صد و سي ميليارد تخم مرغ رتبه اول را در جهان دارد؟!

 آيا ميدانستي که پژوهشگران عمر انسان عصر حجر را نوزده سال برآورد نموده اند؟!

 آيا ميدانستي که بهترين رسانای برق نقره ميباشد، ولي در صنعت به علت گراني نقره از مس استفاده ميشود

 آيا ميدانستي که عدس در خاصيت غذايي با گوشت برابری ميکند و درضمن برای حافظه بسيار مفيد است

 آيا ميدانستي که گوجه فرنگي برای اعصاب و خشک شده اش برای درمان کم خوني خوب است؟!

 آيا ميدانستي که 2/3 ميليون نفر در ايران روزانه از اينترنت استفاده ميکنند؟!

 آيا ميدانستي که توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت

 آيا ميدانستي که صداي اردک اکو ندارد

 آيا ميدانستي که چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است

 آيا ميدانستي که مورچه ها نمي خوابند

 آيا ميدانستي که الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد

 آيا ميدانستي که کد کشور روسيه 007 است

 آيا ميدانستي که اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مانند

 آيا ميدانستي که ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند

 آيا ميدانستي که آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد

 آيا ميدانستي که يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.

 آيا ميدانستي که يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

 آيا ميدانستي که حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

 آيا ميدانستي که به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

 آيا ميدانستي که اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.

 آيا ميدانستي که خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.

 آيا ميدانستي که ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.
 
آيا ميدانستي که چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

 آيا ميدانستي که بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.
 
آيا ميدانستي که کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.

 آيا ميدانستي که پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.

 آيا ميدانستي که گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

 آيا ميدانستي که ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.

 آيا ميدانستي که تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است

 آيا ميدانستي که دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.

 آيا ميدانستي که فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.

 آيا ميدانستي که هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.

 آيا ميدانستي که  فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.

 آيا ميدانستي که کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.

 آيا ميدانستي که اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.

 آيا ميدانستي که تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

 آيا ميدانستي که اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.

 آيا ميدانستي که اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.

 آيا ميدانستي که در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها.

 آيا ميدانستي که کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.

 آيا ميدانستي که در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.

 آيا ميدانستي که هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
 آيا ميدانستي که هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد.

 آيا ميدانستي که در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت.

 آيا ميدانستي که اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود.

 آيا ميدانستي که وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.

 آيا ميدانستي که عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد.

 آيا ميدانستي که 30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند.

 آيا ميدانستي که تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است.

 آيا ميدانستي که شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند.

 آيا ميدانستي که در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد.

 آيا ميدانستي که شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است.

 آيا ميدانستي که يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است.

 آيا ميدانستي که قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود.

 آيا ميدانستي که فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم!

 آيا ميدانستي که دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند.

 آيا ميدانستي که چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند.

 آيا ميدانستي که کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند.

 آيا ميدانستي که تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است.

 آيا ميدانستي که شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد
 * شنبه 4 آذر1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 95

 چکیده خاطرات در مهر ماهی که گذشت

 

 { تهران دوباره یکبار دیگه بیکار شدیم(ههههه) و من دوباره رفتم تهران.به قول علی هر چند وقت یکبار میری پولها رو جمع میکنی میای. این دفعه وقت بیشتری برای ماندن داشتم. دوشنبه شب بعد از تمام شدن کلاس رفتم ترمینال. تونستم با 4هزار تومن (بلیط اصلی 8هزار تومنه) اتوبوس شیک و درجه یک سوار شم و 9 صبح تهران باشم. اصلا شانس نداشتم تو اتووس به اون بزرگی یک مورد خوب پیدا نشد. همشون یا پیر و پاتال بودن یا به همراه شوهرانشون. کلی حوصله ام سر رفت ولی خب در برگشت(چهارشنبه  ساعت 9شب)حسابی تلافی شد و اصلا حوصله ام سر نرفت ...  .تو تهران دیدن خانواده خواهرم(دخترخاله). اون بهار کوچولو که هر وقت کارش گیر پیدا میکرد و احتیاج به من داشت میگفت دائی جون آخه من دوستت دارم. دیدن آلبوم عکس نی‌نی مخصوص بهار. چقدر تو شهر غریب از دیدن من خوشحال شدن. آشنا شدن با همسایه اونها که مرده تو شرکت نفت فلات قاره کار میکنه با حقوق بالا و امکانات رفاهی خیلی خوب ولی پسری با ناتوانی ذهنی داره و هر آمپول 800 هزار تومنی و هر جلسه گفتار درمانی 15 هزرا تومنی و ... (آدم باید قدر سلامتی رو خوب بدونه که اگه اون باشه همه چیز رو میشه بدست آورد، ولی اگه اون نباشه تموم چیزهای دیگه رو هم از دست میدی.) یادم باشه حرم امام رضا(ع) که رفتم برای سلامتی او دعا کنم(حالا هر چند که دعای من دعای گربه سیاهه) با آرزوی شفای او....

:::*****:::

 { دیگه چه خبر

 … از همه مهمتر سوختن دست خانمی با اتو هستش. داشته دلش رو اتو میکرده دستش سوخته، همچین که تاول زده پانسمان و پماد و ... الهی بمیرم،براش دلم کباب شد. الهی بمیره این پری کره‌خر، بیشعور، کثافت، احمق... که هر چی هست زیر سر اویه.حالا من یک جوری هستم که هر وقت کار بدی انجام میدم فورا چوبش رو میخورم به نحوی که خودم می فهمم که این بلایی که سرم اومد بخاطر فلان کاری هستش که انجام دادم.(حالا شاید هم اشتباه میکنم). فکر میکنم خانمی هم یک کار بدی کرده بوده نمیدونم شاید هم نکرده. آی خانمی خودت راستش رو بگو. زود باش اعتراف کن

 … با کمک یکی از دوستان توانستم حدود 15 گیگا فیلمهای XXX  گیر بیارم. بعضیهاش واقعا جنبه آموزشی داره ، ولی بعضیهاشون هم واقعا کثافت کاریه

 … عجب دور و زمونه‌ای شده تو محله یک خانواده‌ای هستش که کلی خراب هستن. عند فساد و فحشاء. کل خانواده با هم هیچ مشکلی ندارن. دو تا دختر خانواده دست دوست پسرشون رو گرفته میبرن خونه جلوی چشم مادره میبرن تو اتاقشون و ... تازه اینقدر تو محل تابلو هستن، یکبار که راحت این دو دختره با محمد سیاه و مسعود تو محل راه میرون و... بابا باهاشون دعوا میکنه و چه سروصدائی. اخه ازون میلان و کوچه دیگه میان کوچه ما تابلو بازی میکنن. آبرو برای هیچ کدوم از همسایه‌ها دیگه نمونده،همه از دستشون شاکی بودن. تازه محمد سیاه عاشق یکی از اینها شده. دختره آخره جنده اونوقت این پسره دیوونه عاشق کی شده کل خانواده اش با او سر همین موضوع دعوا دارن...

 … عمو محمود نیمه شبی sms فرستاده که 14امین و 15امین نوه بابابزرگ بدنیا اومدن. آخه زن عموم حامله بودن حالا که زایمان داشتن دوقلو (دو تا دختر خوشگل خوشگل مبینا و مائده) از کار در اومده. در جواب sms زدم و گفتم به دکتره بگین حالا که مشتری شدین، ارزونتر حساب کنه تا دو تائیشو با هم ببرین. حالا جالبه فاطمه (دخترعمو 6 ساله )به محمدرضا (پسر عمه 4ساله) گفته دلت بسوزه مامان من دو تا نی‌نی از بازار خریده. محمد‌رضا هم کم نیاورده گفته مامان من هم فردا میره سه تا نی‌نی از بازار میخره (بنده خدا نمی دونسته این حاصل زحمات و تلاشهای بسیاریه)

 … فیلم مراسم افطاری رو که با بچه‌های هم‌رشته‌ای رفته بودیم طرقبه؛رو نگاه میکردم دیدم آدم عکس و تصویر خودش رو تو فیلم نگاه میکنه، چقدر براش ناآشنا هستش. یک جورائی هستش ،یک حسی به آدم دست میده؛ مخصوصا وقتی صدای خودش رو می شنوه.اون شیطونیهای بچه ها...(برای مرور خاطرات در آینده فیلم خوبیه)

 … دیروز(دوشنبه15 ماه) استاد نیومد و با مصطفی بیکارشدیم و من هم اگه راهکاری و راه حالی به ذهنش رسید یا از جاهای دیگه بهش الهام شد حتما به من بگه                  

 … امروز(پنج شنبه 18ماه) مزاحم نباشم و سد معبر نکنم ..... 

 … این ماه چه ماه بابرکت و پر پولی برام بود.به قول چینگ چانگ چونگ نویسنده کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست پول در آوردن زیاد هم سخت نیست....

یک Case  کامپیوتر = خرید 380 هزار تومان – فروش 412 هزار تومان

یک کارت Tv= خرید 28 تومن- فروش 30  تومن

Cd زهره= خرید 200 تومن- فروش 500 تومن

Type مقاله = خرید 600 تومن – فروش 4000 تومن

Write Cd = خرید 800 تومن – فروش  1800 تومن

 … پنج شنبه 2 آذر ماه ولادت حضرت معصومه (س) روز دختر، بر همه دخترهای ایران مخصوصا خانمی خودم مبارک

:::*****:::

 * شنبه 4 آذر1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
صفحه 94

 

تركه كيس كامپيوترشو مي بره نمايندگي ميگه:آقا اين اين خرابه مي پرسن چرا؟ جواب ميده : چند روزه جا ليوانيش بيرون نمي آد

 

قصابي جبارخان به ليست مشتري‌ها:
خدمات جديد قصابي جبارخان. جهت خريد گوشت گاو شماره 1، جهت خريد گوشت گوسفند شماره 2، جهت خريد دمبه شماره 3 را sms كنيد و سفارش خود را در منزل دريافت نماييد.
قصابي جبارخان، پيشگام در خدمات.

یک سوال داشتم ازتون می خواستم بپرسم ایران که نفت صادر میکنه بشکه هاشو پس می گیره یانه؟


از رئيس بانك ملي به مشتركان: (ساعت 2 نصفه شب)
بانك ملي ايران ،‌ شما را به ادامه خوابتان دعوت مي‌نمايد. هر جا سخن از....

دوتا كرم تو بدن يه آدم زندگي ميكردن يه روز يكيشون شيك ميكنه دوستش ازش ميپرسه چرا؟ بهش ميگه آخه با گوز بعدي پرواز دارم


اگر مجنون شوي تو؛ من ليلي نشوم. اگر خسرو شوي تو؛ شيرين نشوم .گر شوي سام تو؛ من نرگس نشوم يک بار، فقط يک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم.

تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!

 

كشاورز پير در كنار گاو آهن فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مي نگريست و همچنان منتظر بود... چون گاوش داشت اس ام اس مي خوند. (نه اصلا منظورم شما نیستید!!!)

تركه ميخواسته با دختر اسراييلي ازدواج كنه، به علامت اعتراض، سر سفره عقد حاضر نميشه.

 

روز يه تركه مي‌پره تو آب، زنگ مي‌زنه، لره ميره در رو باز مي‌كنه!

 

به ترکه ميگن اذون بگو ميگه همه چي با يک نگاه شروع شد !!!

 

به ترکه میگن موقع سکس چطوری زنتو ديونه میکنی میگه : وقتی کارم تموم می شه ، آلتمو !! با پرده پاک میکنم

 

پيره‌زنه جلوی تاکسيه رو میگيره میگه : نماز جمعه راننده میگه : ولی مادر امروز سه‌شنبست پير‌ه‌زنه میگه : ای وايييييييی خاک ب‌ سرم ديدی ديشب حاجی گولم زد

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله!

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌یه!

ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخوین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: یلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم!

عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!

 ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطی راه، یک مهمون داره میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!

سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابی من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابی من عمری پوز بابی تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونی بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهی هردوتون!

ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!

دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی مي‌کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گه بعدی پرواز دارم!

یک بابیی داشته از سر کار برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یک یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یک صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میکنم قربان، خیلی شرمندم...میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میکنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یک نگاهی بهش میکنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!

 ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه!

ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه!

ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!

به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم!

ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی در این مکان یک عدد موبایل افتتاح خواهد شد!

خداوند آسمان را آفرید    گفت چه زیباست!

زمین را آفرید     گفت چه زیباست!

مرد  را آفرید     گفت چه زیباست!

زن را آفرید       گفت :خوب  اشکال نداره ! آرایش میکنه زیبا میشه!

 

به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين شعر ها چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!

ترکه به زنش میگه : عجب داماد آمریکایی خوبی داریم . زنه میگه چطور؟ میگه من پشت در بودم شنیدم برا اینکه ما بیدار نشیم داشت دخترمونو ساکت میکرد و هی میگفت : ساک ایت! ساک ایت !!!!

سرگذشت یک پسر در دانشگاه قزوین:
سال اول : ()()
سال دوم: (
o )
سال سوم: (
O )
سال چهارم: ( () )
شانس آورد فوق لیسانس نبود!!!

 

آذربایجان را به دلیل خر تو خر شدن به 2 قسمت غربی و شرقی تقسیم کردند

 

تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه

یه روز بامشاد با شورت می ره تو خیابون،بهش میگن چرا با شورت اومدی تو خیابون .میگه:وفاداری،وفاداری،با شورت من چی کار داری .

یه روز یه آخونده اکس میزنه میره بالا منبر میگه بیت المقدّس دس دس دس.

ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!

تركه مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين
وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه

به معتاده ميگن نماز بخون ميگه:
بسم رحيم قفلو داد به احد ,احد داد به صمد,لم داد اين ور لم داد اون ور ,ولم کن بابا احد کفرش در اومد!!!         

ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان مسئول مملکت خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رئیس جمهور چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای وزیر چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!

تركه ميره جبهه تو خاك عراقيا لخت ميشه رو زمين دراز ميكشه بهش ميگن داري چيكار مي كني ميگه دارم به خاك دشمن تجاوز مي كنم

رشتيه زنش ميميمره ميره بالا سرقبرش ميگه:
خانم جان اين اولين شبيه که ميدونم کجا خوابيدي

ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!

فرق دختر با پسر :

دخترا با 1000 آرزو با يه پسري دوست ميشن
پسرا با يه آرزو با 1000 تا دختر دوست ميشن

به ترکه ميگن چرا در خونت نوشتي WC؟
ميگه اين مخفف
welcome هست

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
- سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!!!

تو یه مهد کودک دختر بچه می پرسه :
خانم معلم دخترای 17 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای 15 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای 10 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای3ساله مثل من چطور؟
معلمه که کلافه شده بود میگه : نه عزیزم دخترای سه ساله حامله نمی شن چطور می گه
یگو : پسره از ته داد می زنه و می گه :
دیدی گفتم حامله نمی شی

رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: سكس مجانی و جوايز نفيس (با خريد بيش از ده‌هزار تومن كالا). خلاصه كلی حال ميكنند و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر ده‌هزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندان ميان دم صندوق حساب ميكنند و ميگن:خوب اين سكس مجانی ما چی شد؟ صاحب مغازه ميگه،شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنيد.رشتيه ميگه:هفت.مرده ميگه:متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجانی هشته،جاييزه عدد هفت يك فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجانی خالی بندی باشه. رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم... خانوم من تاحالا سه بار برنده شده!

ترکه لباس شیک می پوشه میره تو خیابون یه دختره بهش میگه:بخورمت ترگه می گه:این گه خوری ها به تو نیومده!!!

لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازاین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا مي‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه!

..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::....::::..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::-
(جوک به زبان بریل برای نابینایان عزیز!)

شباهت دختر و صابون+
هر دو رو وقتي بمالي كف مي كنن

زن رشتيه بچه دار ميشه، وقتي بچه‌ رو به رشتيه نشون ميدن، ميبينه بچه سياهه!! خلاصه يكم ميره تو فكر، ولي چيزي نميگه. يك پنج-شيش ماه بعد، رشتيه با زنش مشغول كارِ خير بوده، يهو وسط كار حواسش جمع ميشه، ميبينه خانوم اونقدر دست و پا زده كه پتو رو انداخته پايين. خلاصه حسابي شاكي ميشه، ميگه: خانوم‌جان اين پتو رو بكش رو خودت، باز اين يكي بچه هم مثل قبلي نور ميخوره، ميسوزه

تركه چهار شنبه سوري با واجبي ترقه درست مي كنه
ازش مي پرسن براي چي
ميگه مي خوام منفجر كه شد پشم همه بريزه

به تركه ميگن تا حالا زنتو كردي
ميگه نه
ميگن چرا
ميگه از بچه گي عادت كردم پستون كه مي خورم خوابم مي بره

ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه:

 جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!

گرگه داشته شل شل راه ميرفته. ازش ميپرسن چي شده؟ ميگه رفتم دم خونه شنگول و منگول و حبه انگور. بعد گفتم منم منم مادرتون. از بخت بد باباهه خونه بود حرف مار رو هم باور كرد!

سوال:به 15 تا دختر تو استخر چی میگن؟! جواب:رانی هلو
سوال:اگه 15 تا زن بودن چی؟ جواب:کمپوت انجیر
سوال:اگه 15 تا پیرزن بودن؟ جواب:یه کاسه سیرابی

سه تا زن تهراني و ترک و رشتي نشسته بودن دور هم و از ماملهء شوهراشون حرف ميزدن. تهرانيه ميگه ماملهء ممد آقا عين اف 14 ميمونه، بلند ميشه يه جا رو هدف ميگيره بعد ميخوابه. ترکه ميگه ماملهء عباس آقا عين اف 16 ميمونه، بلند ميشه دوجا رو هدف ميگيره بعد ميخوابه. رشتيه ميگه ماملهء نورعلي عين ايران اير ميمونه، تا بلند ميشه به علت نقص فني ميخوابه!!

لره میره آزمایش خون،میان از نوک انگشتش خون بگیرن،خون نمیاد،پرستاره انگشت لره رو می ماله،لره میگه ببخشید آزمایش ادرار نمی گیرید

به پیرزنه میگن مادر سایز سوتینت چیه؟میگه من از این سوسول بازیا خوشم نمیاد،میکنم تو شورتم

زن لره دست میکنه تو شورت مرده....
مرد: کلفته؟؟
زن: هااااااااا
مرد: نرمه؟
زن: هااااااااا
مرد: گرمه؟
زن: هاااااا
مرد: انمه!!

به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره

يك بابايي تو رشت ميره يك رستوران تروتميز، يك پرس مفصل غذا ميخوره، بعد مياد حساب كنه، ميپرسه: داداش حساب ما چقدر شد؟ رشتيه ميگه: سه تومن! يارو دست ميكنه سه تا هزاري ميده، رشتيه ميگه: نه قربون، شد سه تا يك تومني! يارو كف ميكنه، فرداش با سه-چهار تا از رفقاش مياد باهم يك ناهار توپ ميزنن، باز موقع حساب كردن، رشتيه ميگه: شد سه تومن! يارو خر كيف ميشه، فردا شبش كل سالن رو واسه يك مهموني مفصل رزرو ميكنه، خلاصه با همه فك و فاميل و دوست و آشنا تا مرز خفگي ميخورن، باز وقتي صورتحساب رو ميگيره، ميبينه نوشته:سه تومان!! يارو كلش سوت ميكشه،ميره پيش رشتيه ميگه:اخوي، ما قضيه اين رستوران شما رو نفهميديم چه جورياست. رشتيه ميگه:دنبال من بيا تا بفهمي. خلاصه يارو رو ميبره طبقة بالاي رستوران، در يك اتاق رو باز ميكنه،مرده ميبينه يك زن و مرده افتادن رو هم حالا نكن كي بكن!! رشتيه ميگه: اون مرتيكه سبيل كلفت رو كه ميبيني، صاحاب رستورانه، اون خانم هم كه ميبيني خواهر بنده‌ست! اون اينجوري خواهر مارو ميگاد، منم اونجوري مادرشو ميگام!!!

يارو حاجيه وقت دادگاه داشته، نميدونسته چجور لباسي بپوشه. حاج‌آقاي حجره كناري بهش ميگه: حاج‌آقا، يك دست لباس كهنة رنگ و رو رفته بپوش كه قاضيه دلش به حالت كباب شه. ازون طرف حاج‌آقاي حجره روبرويي بهش ميگه: حاج آقا يك دست لباس نو و ترتميز بپوش كه اونجا قاضيه حساب دستش بياد با كي طرفه! حاجيه گه گيجه ميگيره، آخر ميره از يكي از رفقاي قديميش (ترك بوده) ميپرسه: آخر ما چي بپوشيم. تركه بهش ميگه: ببين حاج‌آقا، بگذار برات يك داستان بگم: يك روزي يك دختري ازدواج ميكنه، نميدونسته واسه توي حجله چي بپوشه. مادرش بهش ميگه يك پيرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولي خالش بهش ميگه: نه دخترم، يك دامن تنگ و كوتاه بپوش. حاج‌آقا شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه حجله رفتن اون زنيكه چه ربطي به دادگاه من بدبخت داره؟! تركه ميگه: حاج‌آقا ربطش اينه كه تو جفتش توفير نميكنه چي بپوشي.. درهرحال آخرش كونت ميذارن!!!

 * سه شنبه 2 آبان1385توسط حامد                                                                                            " لینک مطلب " 
درباره وبلاگ

 

 

 

* چند عکس از خودم *

 
  صفحات گذشته 

بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385 بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

تیر 1384

 

عزیزان من

هنرپیشه

سینما زیستن با تصویر

خانه دانشجویی

فقط خودم،فقط خودت

عشق راز زیستن است

ساده رنگ

یک عاشق قدیمی

به نام آفریننده عشق

معبد آناهیتا

پریوش

عشق

زندگی

نسل عاشقان

اگه بخوای برات میمیرم

پژوهشهای آماری

جشن مرگ عشق 

حرف دل دو عاشق

 غریبه

 

 

 

دلتون میخواد لینکتون اینجا باشه؟

سایتهای منتخب

اینترانت رایگان

ترجمه متون 1

ترجمه متون 2

اطلاعات دارویی

بانک اطلاعات نشریات کشور

اطلاعات درباره کامپیوتر

همه چیز کامپیوتر

مرکز اطلاع رسانی آل بیت

سایت آموزشی همکلاسی

فروشگاه اینترنتی جهان رایانه

پستچی

کرک انواع نرم افزار

بیا تو ایران

برای تازه عروسها

بانک مقالات فارسی

 

لینکهای منتخب

استخاره با قرآن

گرفتن عکس توسط مانیتور

ارسال ایمیل ناشناس

مقایسه وزن و قدخود

نقشه تهران با قابلیت بزرگنمائی

کد شهرهای مختلف ایران

 شاهنامه آنلاین

فرهنگ لغت

 

 

 

 

وبلاگهای منتخب

برو بچ رشته برق

گیاهان راروئی

حیات وحش ایران

دوستداران حیوانات

توحید و معاد

وبلاگ مشهدیها

ترفندهای ویندوز

جدیدترین و بهترین ترفندها

تغذیه و بدنسازی

گوشی و موبایل

پنگوئن